تبليغاتX
به آفرید

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

به آفرید

شقایق زعفری


بیداد

 

آرام آرام بلند می شد و خودش فراموش می کرد،می خواست بلند شَود و روی پاهای خودش شروعی دوباره از سر بگیرد.

بی شرم تر از جامعه ادبی،خودش بود

جامعه لرزان با خراشهایی روی کثافت نوشته های هر روز که از اینجا به آنجا خوانده می شد و فکر می کردند،روشنفکر تر از خودشان هیچ خری پیدا نمی شود و یادشان می رفت،زرنگترها زندگی واقعی را بیشتر از هر چیز می خواهند.

خدا اعصابش خرد بود

از من

دخترکی که برای اشتباهات فاحشش خودش را با قرصهایی رنگی می خواباند و تلو تلو می خورد و فکر می کرد،خیلی می فهمد...

سیگار به دست

چایش را می نوشید و به تمام دنیا بد و بیراه می گفت و فکر می کرد چقدر تنهایی خوب است،وقتی کسی نیست او را از خودش بگیرد و میان کافه های تهران برای قهوه ای تلخ، شیرین کند.

روی پاهایم بنشین...

آرام

خودت کرده ای

بد کرده ای دختر

آرام

جنون برای اینجاست

چهار دیواری اتاقی که خودت را شکنجه دهی و با شاعرانی عوضی تر از خودت تقسیم کنی.

آقای محترم

همیشه براتیگان خودم را لرزانده است

مایوکوفسکی،تمامِ قلبم

وقتی می خواست نرم شود،از نرم هم نرم تر

و مردان این بی درو پیکری بزرگ،تنها در یک چیز نرم می شدند و نمی دانستند کسی که بین عروسکهایش،دیکته های کودکی اش را خط می زد،کودکانه تر از تمام رختخوابهای شاهانه دنیا خواهد بود.

بگیر

هر چه دارم بگیر

هر چه داشتم و دیگر مهم نیست همین را که در من راه می رود و شادمانه پا می کوبد و گاهی میان بغضهایم فریاد میشود

فریاد

فریاد از این همه گستاخی و عریانگری که ای کاش نبود و نباشد و من...

رفتم در خودم

با تمام آدمهایی که می خواستند سهمی از روزانه هایم داشته باشند و چقدر دیر به تختی خواهند رسید و دستهایم آرام و بی صدا روی خودش می افتد و بعد...

بعدِ این بعدها گفتن ندارد

موضوع همان زخم زبانهای قدیمی و اس ام اسهایی که پشت هم روی این خط می رسد و دستم می لرزد،وقتی تمام یک جمله عاشقانه، ابلهانه خواهد شد.

می مانم میان خودم و اتاقی که باید مرا از خودم و هر چه در آن بیرون لعنتی است نجات دهد و روزی هزار بار بمیرم برای کثافتی که در ما ناجی مسخره افسارگسیختگیهامان شد...

خواب دیدم،مُردم

دراز کشیده بودم و در آن خلا بی انتها حسابهای بانکی ام چک می شد و فکر می کردم وقتی بلند شوم قرمزترین لباس این شهر براي من خواهد شد

با قرمزی لبهایم می خندیدم

به تو

حماقت آشکارت

به تمام آینده ای که در ما کشته خواهد شد

یکی یکی می افتیم

خم می شوم و اولین شکارِ این ماده آهو دستهایت خواهد شد

می بوسمت

با لبهایی قرمز

لباسی قرمز

ته مانده سیگار روی صورتت خاموش می شود و یادت می ماند،نوازش عروسکی مثل من تاوان بزرگتری دارد.

بلند شو

راه برو

آرام

با سیگاری میان انگشتهایم و چشمهایی که حتما می خندد برای تمام حرفهای ناگفته مان.

 

http://asar.name/1980/12/blog-post_28.html

این شعر در سایت اثر منتشر شده است.

 

شنبه بیست و یکم دی 1387 توسط شقایق زعفری |



یک نسل می رود و نسل دیگر می آید اما زمین پایدار می ماند...
...و خورشید همچنان طلوع می کند....


بین من و دنیا شیشه ای است.نوشتن راهی است برای گذر از این شیشه ٫ بی آنکه بشکند....

هرگونه کپی برداری یا درج مطالب این وبلاگ در فضاهای دیگر منوط به اجازه مولف آزاد می باشد.
شقایق زعفری

shaghayeghzafari@yahoo.com

شینا زعفری
شقایق لعلی
مهردادعارفانی
تیرداد نصری1
تیرداد نصری2
مازیارعارفانی1
مازیارعارفانی2
مینونصرت
ناصر غفاری فرد
مهدی حسین زاده
مهردادفلاح
محمودخلعتبری
رامین حاجی کریمیان
مهدی فیض بحر
شیدا محمدی
علی اصغرکرمی
سهراب رحیمی
رجب بذرافشان
فدروس ساروی
محمد شکوری
شاهرخ رئیسی
حامد رحمتی
لاله محمدی
اسدالله امرایی
سعید دارایی
روجا چمنکار
حسن نقاشی
ابوالفضل حسنی
محمدکاظم پور
علی رضا بهنام
منیژه رزاقی
فرهاد
رامین رحیمی
امیر نورآبادی
جلیل قیصری
احسان مهدیان
حمزه اولاد
کوتاه نوشته های معاصر
آرمان صالحی
فردین شهبازی
بهزاد خواجات
مجید قبادیان سوادکوهی
خودکار کمرنگ
انوش وقاری
حسین جاوید
حسین پناهی
فرشید دیلمی
طلیعه اکبری
فرزانه مرادی
تیرداد راد
سوده نگین تاج
افسانه شفیعی
فریبا فیاضی
علی مسعودی نیا
سمیرا کریمی
ژاله سیفی
مترسک فیلسوف
ماه آفل
دیوان حافظ
به روز شدگان
علی رضا مجابی(م.آذرفر)
مزدک پنجه ای
ناما جعفری
رضا کردبچه
الهام ملک پور
محسن بوالحسنی
امیر خالقی
علی مسعودی نیا
عرفانه جوادپور
عرفان کارن
پویا عزیزی
محمد رضا جعفری
wc
کوروش همه خانی
آساره