|

درختان سکوت می کنند و
امسال هم سال تکرار می شود
همه چیزی تکرار می شود
مردم،شایعه،زلزله و سیل
و تو نیستی
وقتی زیر بارانهای شلاقی شهری غریب خیس می خورم
دریا،دریا بود
وقتی بازوهای آفتاب سوخته ات
پر از بوی قهوه و روغن و نیکوتین می شد
کوچ می کنم
به خیابان ها،کوچه ها.
در اشتباهی بزرگ
شناسنامه ام را باخته ام،با نامهایی بزرگ
من آنچه که بودم،نبودم
پر از دروغ،تظاهر و تزویر
همیشه کسی دیگر را کشته ام در خودم
و هیچکس نمی داند
چقدر سخت است خندیدن،گریستن.
آغاز جنگی شدن
پر از فریاد،کلمه
پری غمگین سطرهایی پر از مرگ
سکوت سکوت فریاد شدم
و گلویم میان بغضی شور شکست!
http://www.newproline.com/modules.php?name=News&file=article&sid=648
این شعر در سایت مانیها منتشر شده است.
|