بی خیال خیابان ها و آدم هایش
بی خیال کافه ها ی گاندی و میرداماد
خودم را در تو هم می زنم
تنم می سوزد
مثل داغی قهوه روی پرزهای زبان
مثل چشمهایم توی مه آلودگی شهر
تمام تو را بو می کشم
می فشارم
با موهایی کوتاه،خیلی کوتاه
توی دستهایت می نشینم
می چرخی
می چرخم لای انگشتهایت
روی گونه هایت
تاب می خورم در تمام تنت
توی جیبهایت قایم می شوم
بدون شناسنامه و مهریه عاشقت
و جهان را بی کودکانم
جشن خواهیم گرفت.
همه چیز را ممنوع می کنم
سلامهای دوستانه
سلامهای بی تفاوت
فریاد
زلزله و جنگ
شهر را ممنوع می کنم
حمامهای عمومی
کتابخانه
پارک
عکسهای دسته جمعی.
ماشینها می ایستند
مردم می ایستند
ایستادن را ممنوع می کنم.
درختها قطع می شوند برای ایستادنهای اجباریشان
قطع شدن را ممنوع می کنم.
خانه ها
چرخ خیاطی
آشپزخانه و تلویزیون
حرفهایی پدرانه
مادر
خواهران و برادران را ممنوع می کنم
حرفهایی شبانه
شیطنتهای کودکانه
ماشینهای کنترلی
عروسک
تمام فصول را ممنوع می کنم
بهار نارنج
دریایی پر از آفتاب و روغن
باران
زردی برگها
سرما و برف
من، ممنوع را ممنوع می کنم.