تبليغاتX
به آفرید
...؟

 

دخترکی بازیگوش در من می رقصد

 

پا می کوبد

 

میان خاطرات می نشیند

 

و بهار نارنج،گردنبند می کند

 

تمام خیابانها را می دود

 

روی دیوارها تف می کند

 

خوشحال است و کنجکاو

 

بیشتر از هر چبز کارتونهای والت دیسنی را دوست دارد.

 

دخترکی عاشق در من ترانه می خواند

 

می هراسد

 

عصیانگر است و سرکش

 

زیر نگاههایی شلاقی

 

لابه لای نامه ها می چرخد

 

کامپیوتر را برای ایمیلهای عاشقانه اش دوست دارد.

 

 و من

 

دخترکی رنگ پریده

 

پرخاشگر و انتقام جو

 

توسری خور و ساکت

 

بی هیچ خاطره و ترانه ای.

 

زندگی را برای بودن کم می آورم

 

خودم را برای خستگی هایم.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:56 توسط شقایق زعفری |

مرگ

 

پشت تمام دیوارها

 

بین انگشتهای دستم

 

زیر پیراهن خوابم

 

لا به لای موهای سرم

 

آرام آرام پخش می شود و می چسبد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 10:29 توسط شقایق زعفری |