دخترکی بازیگوش در من می رقصد
پا می کوبد
میان خاطرات می نشیند
و بهار نارنج،گردنبند می کند
تمام خیابانها را می دود
روی دیوارها تف می کند
خوشحال است و کنجکاو
بیشتر از هر چبز کارتونهای والت دیسنی را دوست دارد.
دخترکی عاشق در من ترانه می خواند
می هراسد
عصیانگر است و سرکش
زیر نگاههایی شلاقی
لابه لای نامه ها می چرخد
کامپیوتر را برای ایمیلهای عاشقانه اش دوست دارد.
و من
دخترکی رنگ پریده
پرخاشگر و انتقام جو
توسری خور و ساکت
بی هیچ خاطره و ترانه ای.
زندگی را برای بودن کم می آورم
خودم را برای خستگی هایم.
پشت تمام دیوارها
بین انگشتهای دستم
زیر پیراهن خوابم
لا به لای موهای سرم
آرام آرام پخش می شود و می چسبد.