تبليغاتX
به آفرید
...؟

 

از خودم بیرون می روم

 

می خندم

 

شکلک در می آورم

 

چالهای صورتم گودتر می شود

 

تمام راه را می دوم

 

چهار راه ها

 

چراغ های راهنما

 

ایستگاههای اتوبوس

 

وقتی می رسم،نیستم.

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:1 توسط شقایق زعفری |

تکرار

 

خیابانهای زیادی رفتیم

 

کافه ها بیشتر

 

فنجانها لب به لب چرخید

 

کلمه ها میان لبهایمان سر خورد

 

                                    سقوط کرد

 

پخش شدیم

 

جادویی میان گره خوردگی دستهایمان

 

شرم،میان عریانی خاطرات

 

ما دیده شدیم

 

لب به لب

 

دست به دست،چرخیدیم

 

 

 

اینها را دوست دارم

 

وقتی بهانه ای می شود برای تکرار نامت

 

بهانه ای برای تکرار ناممان

 

میان همسایه هایی که سایه هامان را دید می زدند.

 

http://chaparist.com/ccw/redirect.asp?redi=ctn275.jpg 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:3 توسط شقایق زعفری |