از خودم بیرون می روم
می خندم
شکلک در می آورم
چالهای صورتم گودتر می شود
تمام راه را می دوم
چهار راه ها
چراغ های راهنما
ایستگاههای اتوبوس
وقتی می رسم،نیستم.
خیابانهای زیادی رفتیم
کافه ها بیشتر
فنجانها لب به لب چرخید
کلمه ها میان لبهایمان سر خورد
سقوط کرد
پخش شدیم
جادویی میان گره خوردگی دستهایمان
شرم،میان عریانی خاطرات
ما دیده شدیم
لب به لب
دست به دست،چرخیدیم
اینها را دوست دارم
وقتی بهانه ای می شود برای تکرار نامت
بهانه ای برای تکرار ناممان
میان همسایه هایی که سایه هامان را دید می زدند.