نوشتن سخت است،خیلی سخت
وقتی می دانی همیشه
در همین لحظه
هزاران نفر می نویسند و متن فرو می ریزد از تن هاشان.
می رقصی و تنت می لرزد و متن فرو می ریزد در تمام موسیقی
اندامت
می خوابی و متن می ریزد روی خوابهایت و تو سرکش می
شوی،جسور
تنهایی،خیلی تنها
اما همیشه یکی مثل این متنهای ریخته نشده
روی دستهایت،پاهایت،چشمهایت
وول می خورد
و تو باید شکارچی ماهری باشی.
نوشتن سخت است،خیلی سخت
وقتی خودت را در خودت سانسور می کنی و یادت می رود
از قرارهای خیابانی ات بنویسی...
من می نویسم
همانی که تو نمی فهمی
همانی که تو نمی شناسی
هرزه تر
نجیب تر
من کسی را در خودم حمل می کنم
که در هیچ شناسنامه ای ثبت نشده است
هیچ رستوران،اداره،تختخواب...
شاید بفهمی،شاید نه
مهم نیست
مهم متن است
که برای گفتن ریخته شد روی کاغذها،اتاق و دیوار
دستهایت می لرزد،وقتی می دانی اسیر خودکار لای انگشتهایت
شده ای
چشمهایت گرد می شود و می نویسی:
باید بود
روی زندگی،بوییدن و لمس کردن...
متن می شوی
متنی که می خواهد،تو را بنویسد
نوشته می شوی...
متن عزیز،ما نوشته می شویم
ما تنهاییم
ما سانسور می شویم
ما هیچگاه حقیقت واقعی خودمان را نخواهیم نوشت
و مخاطب عزیزمان،متنی است که باید ریخته می شد...
بین من و دنیا شیشه ای است.نوشتن راهی است برای گذر از این شیشه ٫ بی آنکه بشکند....
درود و درود بر دستهایی که مینویسند٫چشمهایی که می خوانند و ...نوشتن دین من به خودم بود و هست ٫می نویسم تا آینه ای باشم برای آینده و گذشته ای که خواه و ناخواه خواهد بود.
من شقایق زعفری متولد ۲۷ اردیبهشت سال ۶۰ اهل شهری پر از دریا و کوه٫شهری که همیشه می توان آن را تنها شهسوار خواند٫من می نویسم٫پس هستم و متولد شده ام تا تمام سلول های تنم قیام کنند و بر خیزند برای نوشتن٫خواندن٫خواندن . لذت بردن از بودن در نوشتن و خواندن...
به آفرید نام وبلاگ من است٫نام خواهر اسفندیار و نام کسی که در رویاهایم دخترک مهربان من است٫دخترکی فرشته گون که شاید روزی در واقعیت بتوانم با او بخوانم و بنویسم.پس می خوانم برای خودم٫هستی درونیم٫موجودیتم و نسلی که پس از من شاید به آفرید نامی باشد.
من شاگرد کوچکی از شهسوار و کوچکتر از آنم برای نوشتن و ادعای نوشتن داشتن و در اینجا تشکر می کنم از تیرداد نصری که خورشید نوشتن چندین نسل بود و هست٫مهرداد عارفانی که اولین قدم های خودباورانه ام را در کنار او برداشتم و ابولفضل حسنی٫مهدی حسین زاده و دوستانی که با هم بزرگ شدیم در نوشتن:مازیار عارفانی٫سعید تنکابنی٫محمد شکوری٫محمود خلعتبری٫آرش منصور گرگانی٫یاسر گلیج و شقایق لعلی که سفر بی بازگشتش طولانی تر از طولانی شده است و این وبلاگ تقدیم کوچکی است به
مادرم
شکوفه خاطرات کودکی ام٫ایوب زندگی ام٫الهه مهربانی و عشق.
شقایق زعفری